آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - فوايد تاريخى و نكات كتابشناسانه در آثار عمادالدين طبرى - جعفريان رسول
فوايد تاريخى و نكات كتابشناسانه در آثار عمادالدين طبرى
جعفريان رسول
درآمد
عمادالدين حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى (زنده در ٧٠١هـ.ق) از نويسندگان اماميِ فارسى زبان و پركار است كه در چهار دهه پايانى قرن هفتم هجرى, آثار فراوانى را در دفاع از تشيع امامى پديد آورد. وى اين بختيارى را داشت تا بيشتر آثارش برجاى بماند و همانند آثار فارسى اماميان ديگر اين دوره, دستخوش نابودى نشود. شايد دليل بر جاى ماندن آثارش, آن باشد كه وى نكات تازه فراوانى را در مجادلات كلامى شيعه مطرح كرده و از روى نيازى كه شيعيان به آثارش داشته اند آنها را استنساخ كرده و به دست نسل هاى بعد رسانده اند.
استدلال هاى كلامى وى از يك سو, و بهره گيرى وى از آثار اهل سنت از سوى ديگر, رنگ خاصى به آثار وى بخشيده است. وى از آثارى بهره گرفته كه متعلق به نسلى از سنّيان ضد اموى و محبّ اهل بيت بوده و بعدها آثارشان از ميان رفته است. كار وى در استفاده از اين قبيل آثار, به كارهاى ابن طاووس و اربلى مانسته است. در عين حال, بسيارى از نكات تاريخى كه وى مطرح كرده اخبار منحصر اوست و منشأ و منبعى هم براى آنها ياد نكرده است. اين قبيل اخبار به احتمال قريب به يقين در برخى از آثار شيعى آن روزگار وجود داشته كه به مرور به دليل تقيه يا غلبه نگرش اصولى در شيعه, از ميان رفته است. برخى از آنها برگرفته از كتاب هاى غاليان قرن سوم و چهارم به مانند كتاب الاستغاثه و مشابه آن بوده كه بعدها بيشتر آنها به دست ما نرسيده است. اين قبيل اخبار, تصوير ويژه اى از تاريخ اسلام به دست مى دهد كه به مقدار زيادى با آنچه سنيان در كتاب هاى خود آورده و يا شيعيانى از قبيل مفيد در ارشاد براساس منابع رايج مسلمانان نوشته اند, متفاوت است. عقيده مؤلف آن است كه آنها تقيه كرده و اين مطالب را نياورده اند. وى مدعى شده كه خود وى نيز از شش دانگ, چهار دانگ تقيه نكرده, اما در دو دانگ بقيه, تقيّه كرده است. البته اين سخن تنها مربوط به منفردات تاريخى عماد طبرى است و الا بسيارى از مطالب او از آثار معمول تاريخى و حديثى گرفته شده و خود وى هم البته نه در همه جا, نام برخى از اين آثار را ياد كرده است.
كارهايى كه درباره عماد طبرى انجام شده:
تا آنجا كه آگاهيم تاكنون از عمادالدين طبرى سه كتاب و يك رساله به چاپ رسيده است. نخست كامل بهايى كه چاپ سنگى و حروفى شده; دوم معتقد الاماميه كه مرحوم دانش پژوه آن را براساس تنها نسخه متعلق به علامه سيد محمد على روضاتى ـ دامت بركاته ـ چاپ كرده و نسخه اى ديگر بعد از آن در كتابخانه مرحوم آخوند يافت شده و قرار است دفتر نشر ميراث مكتوب آن را چاپ كند; سوم رساله الاربعين اوست كه به همت دانشمند گرامى استاد نجيب مايل هروى در مجله مشكوة شماره ١٢ـ١٣ چاپ شده و چهارم تحفةالابرار كه به تازگى از سوى دفتر نشر ميراث مكتوب به چاپ رسيده است. مناقب الطاهرين وى نيز در دست چاپ است كه سابق بر اين گزارشى از آن در فرهنگ ايران زمين توسط عباس اقبال نوشته شده بود.
در ميان شرح حال هايى كه تاكنون از مصادرى مانند رياض العلماء و پس از آن تا ريحانةالادب يا فوايد الرضويه نوشته شده و نيز آنچه در مقدمه كامل بهايى يا تحفةالابرار و اربعين آمده, به نظر مى رسد نوشته استاد مايل هروى كامل تر از بقيه است. طبعا نيازى به نقل آن مطالب نيست, زيرا گفتن آنها تكرار است و زياده بر آنها نيازمند تحقيقى بيش از آنچه استاد انجام داده است.
كارهايى كه بايد درباره او انجام شود:
برخى از آثار وى هنوز به درستى نشر نشده و همچنان نيازمند تصحيح و حواشى محقّقانه است. اين كار به ويژه درباره كتاب كامل بهائى لازم است. برخى از آثار نيز مانند اسرارالامامه اصلا به چاپ نرسيده كه طبعا چاپ آنها نيز ضرورى است.
درباره شرح حال وى بايد گفت آنچه نوشته شده بيشتر شرح حال اوست نه شرحى از انديشه ها و افكار او. تنها مرورى دقيق بر آثار وى, با نگاهى نافذ مى تواند جايگاه وى را در تاريخ انديشه كلامى و جدلى شيعه بنماياند. اين كار بايد در فرصتى ديگر انجام شود.
در كنار اينها, چند مسأله مهم ديگر هم وجود دارد: نخست نقش وى در رواج تشيع در ايران است كه ما فصلى از تاريخ تشيع در ايران را به وى اختصاص داده ايم, ولى هنوز هم ناگفته هاى فراوانى در ارتباط با او در همين زمينه وجود دارد.
ديگر بررسى آثار وى از لحاظ ادبى است. نوشته هاى پارسى وى در قرن هفتم, نسبتا نوشته هاى مفصلى است و نيازمند آن كه از حديث ادبى مورد توجه قرار گيرد. به هر روى اين آثار جايگاه خاصى در تاريخ ادبيات فارسى ما مى تواند داشته باشد. سوم بحث از فوايد تاريخى و كتابشناسانه در آثار اوست. اين بحثى است كه مقاله حاضر به آن خواهد پرداخت.
فوايد تاريخى و نكات كتابشناسانه در آثار عماد طبرى
نوشته هاى طبرى از زاويه اى كه ما انتخاب كرده ايم دو حُسن دارد. نخست آنكه در جاى جاى آن اشاراتى به روزگار و زمانه خود دارد. دوم آنكه بنا به سنت نويسندگى كه او به آن اقتدا كرده و هم نيازى كه در كار جدل در بحث امامت در برابر سنّيان داشته است, او كوشيده تا مراجع و منابع خود را نشان دهد. مى دانيم كه قرن هفتم, آخرين قرنى است كه هنوز بسيارى از آثار كهن در اختيار محققان بوده است. اين آثار در قرون بعد, به مرور رو به نابودى و يا محدوديت گذاشت. پس از آن است كه دانشمندان شيعه از قرن دهم به بعد در كار جدل در مباحث امامت, تنها به ارجاعات ابن بطريق و ابن طاووس و كشف الغمه و… نمونه هاى مشابه كه در قرن ششم و هفتم از آثار رايج اهل سنت بهره برده اند, استفاده مى كردند. عماد طبرى در قرن هفتم به بسيارى از اين كتاب ها دسترسى داشته و البته نه در همه جا, اما مواردى نام اين آثار را برده و مطالبى از آنها نقل كرده است. برخى از اين آثار, كتاب هايى است كه سنّيان درباره مسائلى نوشته اند كه به نوعى مورد علاقه جامعه شيعه بوده است. مانند كتاب الحاويه فى مذمّات معاويه يا مثالب بنى اميه كه متأسفانه نسخه اى از آنها برجاى نمانده و چنين امرى در جامعه اهل سنت طبيعى مى نمايد.
در اينجا ابتدا تا آنجا كه ميسّر بوده فوايد تاريخى آثار طبرى را كه درباره خود او و نيز روزگار او بويژه گزارش عقايد مذهبى رايج است آورده و پس از آن فوايد كتابشناسانه در آثار او را ارائه خواهيم داد.
آگاهى هاى تاريخى در آثار عماد طبرى
موارد كامل بهايى
مؤلف در جاى جاى كتاب هايش درباره خود و محيط اطرافش سخن مى گويد. اين مطالب به طور عمده مربوط به تأليفات, شرايط مذهبى اطراف خود و شهرهايى است كه به آنها سفر كرده است. به ترتيب آنچه را كه وى در مفصل ترين كتاب خود يعنى الكامل البهائى فى السقيفه درباره خود گفته آورده و سپس از ساير آثار او هم مطالبى نقل خواهيم كرد:
***
و امروز در جهان, مشاهد ايشان [امامان] قبله حاجات جهانيان است و ملجأ مؤمنان و منافقان! و هر سال چند معجزات بر سر روضه پاك مقدس هر يك از ايشان ظاهر مى شود و مواليان ايشان روز به روز در ترقى و زيادت مى شوند, چنان كه در ملك مازندران كه مولد مصنف اين كتاب است الحسن بن على بن محمد بن حسن, صد سال قبل از اين پانصد تن شيعى نبودند. امروز كه سنه خمس و سبعين و ستمائه [٦٧٥] است, پانصد تن مخالف نباشند و به معجزه ائمه, ايشان جمله مؤمن و معتقد شدند و عن قريب باشد كه عالميان اين طريق اختيار كنند…. و اگر چنان كه گفته ما باور ندارى, به نظر عيان در نگر به عدالت و مرحمت و عظمت و عاطفت و جهاندارى و دينپرورى پادشاهى كه متجلّى است در قدم مملكت و سلطنت و نسب عالى و جوهر پاك و علو همت و احاطه انواع علوم و فنون كفايت و كياست و حسن سيرت و صفاى سريرت و عمده عقيدت و محفوظ دين و دنيا كه باشد بدين صفت الا مخدوم مطلق حجةالحق على الخلق, اعدل السلاطين الاولين و الاخرين علاءالاسلام والمسلمين محمد بن صاحب الاعظم, عرق من شجرة المملكة ونبقة من دوحةالسلطنة شمس الحق والدين عماد الاسلام والمسلمين محمد بن محمد صاحب الديوان ـ حرس الله عليهما وابقاهما ـ مبرقعين بالعزة والجلال قابضين على اعز الرفعة والكمال ناهضين فى عقدة المجد على اقدام الهمم, فيّاضين للايادى و النعم باسطين للعدل فى الامم بحق محمد و على و اهل بيتهما الطاهرين, آمين الى يوم الدين. به بركت حسن سيرت و بسط عدل و اعتقاد صادق به خاندان محمد(ص) و برائت از اعادى اين خاندان و تربيت سادات و علماى اهل بيت ـ عليهم السلام ـ حق تعالى رايت دولت او بر اقاصى عالم بركشيد… و چون آفتاب اين دولت از مشرق سعادت طلوع كرد و نور معدلت و مرحمت او بسيط زمين بگرفت, دندان ظلم ظالمان بر بندگان خداى كُند شد… و اين همه دعاى صاحب ديوان است, دعاى گوى اين دولت و جامع و مؤلف اين حديث بر ثناخوانى و دعاگويى و خدمت كارى اين حضرت مفاخرت مى كند بر علماى زمين و مباهات مى نمايد بر دانشمندان اولين و آخرين. و اگر برهان طلب كنى, بدان كه اول كسى از محبان و مواليان و فقهاى اهل البيت ـ عليهم السلام ـ كه بدين دولت محفوظ شد و حق خدمت دينى ثابت كرد و كتب شيعه از بهر اين حضرت جهان پناه تصنيف كرد, اين كمينه بندگان بود به توفيق الله تعالى و به بركت خاندان رسول(ص) و به معجزه قائم آل محمد(ع) و
به اسم اين بساط سلطنت كتاب مناقب الطاهرين تصنيف كرد… و همچنين كتاب منهج در عبادات و در نماز و روزه و زكات و خمس و جهاد با جمله توابع از فرائض و نوافل و ادعيه و نيابت و احكام آن و كيفيت عبادات و هرچه مكلف بدان محتاج باشد در سالى چنان كه مبتدى و منتهى بدان محتاج بوده در يك جلد. و همچنين اربعين فى تفضيل اميرالمؤمنين على صلوات الله عليه و امثال آن در امامت و غير آن و جمله در محل عرض افتاد… جمله قبول كرد, قبول الرضا… و چون مناقب الطاهرين و اخوات آن جمله تولّى بود, لازم بود در قسم تبرّى هم شروع كردن به بسط تمام مختلط به عربى و عجمى براى عموم فايده مبنى بر ابواب و فصول و دلائل و مسائل و بعد از استخاره و استجاره از حضرت واجب الوجود عمَّت عاطفته و قدرته على العالمين; اسم اين كتاب الكامل البهائى فى السقيفه آمد. ايزد تعالى جلّ و علا اين تحفه را بر مخدوم ـ زيد قدره ـ مبارك گرداند و ايام اين دولت را به انواع عزت و كرامت مزين دارد. (كامل البهايى, ج١, ص١١ـ ١٥)
مصنف اين كتاب الحسن بن على الطبرى گويد: در سنه سبعين و ستمائه [٦٧٠] در شهر بروجرد١ حاضر شدم, عامه آن شهر را يافتم كه در حق خداى تعالى چيزها مى گفتند كه بازگفتن آن لائق نيست. برخاستم و پيش مفتى و مقتداى آن شهر رفتم كه منسوب بود به زهد و ورع و علم و قضاى آن ولايت بدو متعلق بود و گفتم: شما كه مقتداى اين ملك ايد و مشاراليه خاص و عام, بايستى كه عامه را نگذاشتى كه اين محالات به حق تعالى نسبت كنند. چون اين حكايت بشنيد, بخنديد و گفت: اى فلان! اگر من از ايشان بدتر باشم و زياده تر از آن گويم كه ايشان مى گويند, چگونه باشد؟ قريب يك ماه ميان من و وى, در اين باب هر روز چند نوبت مباحثه رفتى و حال من با وى چنان بود كه حال نوح با قوم خويش. فلم يزدهم الاّ فرارا… و دوستى از من در آن ديار با بزرگى بحثى در اين باب مى كرد, جواب داد كه ترا سر و ريش باشد و خداى را نباشد! روزى در مسجد جامع حاضر شدم, شنيدم كه واعظى منقبت معاويه مى گفت. به آخر كلام گفت: حق تعالى بفرمايد كه فرداى قيامت از براى معاويه تختى بنهند, بالاى آن عرض به چند مساحت و حق تعالى در زير آن تخت بنشيند! فاعتبروا يا اولى الابصار.(كامل البهايى, ج١, ص٢٨)
در سنه اثنين و سبعين و ستمائه [٦٧٢] كه داعى مؤمنان و مصنف ان كتاب الحسن بن على الطبرى از قم به اصفهان رفت, به سبب استحضار و التماس و اشارت خواجه جهان بهاءالحق و الدين محمد صاحب ديوان, مدت هفت ماه آنجا بود و خلقى به سبب حضور اين بنده كمينه توفيق يافتند به دانستن علوم دينيه از مردم اصفهان و شيراز و ابرقوه و يزد و طرف آذربايجان از سادات و صدور و اكابر كه در آن بساط جهان پناه حاضر بودند, منتفع شدند چنان كه آن حال در عرب و عجم مخفى نماند و امروز مى گويند و خواهند گفت تا روز قيامت. حاصل كه سيدى چند از شيراز حاضر شدند و حكايت كردند كه در شيراز بوديم هرگز مجال و زهره آن نبودى ما را كه بيرون از خانه خويش استبراء و استنجا كنيم. اهل سنت هر وقت كه ما را با ابريق بديدندى, آغاز تشنيع مى كردند كه ايشان را فضيانند. عجب كه خواجه بول و غايط نشويد; سنى نيكو اعتقاد باشد و جمعى كه به حكم (وينزل من السماء ماء ليطهركم به) خود را بشويند رافضى باشند. (كامل البهايى, ج١, ص٤٣)
به اتفاق عالميان الم يجدك يتيما فآوى (آيا نيافتيم تو را بى پدر و مادر؟ پس جاى داد تو را) در خانه ابوطالب و حق تعال در حق مواليان گفت: والذين آووا ونصروا (آنانى كه جاى دادند رسول را و نصرت كردند); مصنف اين كتاب گويد كه روزى در حضرت المولى الاعظم بهاءالدين صاحب الديوان محمد بدين آيه استدلال ساختم به ايمان و اسلام ابوطالب در شهر اصفهان….(كامل البهايى, ج١, ص٤٦)
مقصود كه در هر دورى شخصى بود كه صاحب دولت و مُمدّ و معاون حق بوده اما باطنا و ظاهرا چنان كه در دور ما بهاءالدنيا والدين صاحب ديوان است. رفع الله رايات الاسلام والمسلمن ببقاء دولته… بنابراين حمد و ثنا خداى را كه مصنف اين كتاب در مبدأ جوانى و عنفوان ايام شباب خويش تمسك بدين خاندان كرد و بدين خاندان موافق آمد و به عقيده مرضيه و اعتصام به عروةالوثقى ملحوظ شد. (كامل البهايى, ج١, ص٤٨)
روزى به خدمت مخدوم زاده حاضر بودم به صحراى قريه بطريه به دهى قريبه بين قم و كاشان در دهم محرم سنه ثلاث و سبعين و ستمائه [٦٧٣] و حال مقتل عترت رسول(ص) شمه اى تقرير مى كردم. دانشمندى آنجا حاضر بود و تصديق داعى مى كرد و مدد مى داد خوفا من بطشه وطمعا فى ماله. از ترس ايذاى صاحب ديوان و طمع مال او. چون از پيش من برخاست, در حال شنيدم كه با ناصبى اى مذمّت امام حسين مى كرد و مدح يزيد, با آنكه در ميان علماى ايشان گويند اومنصف تر است. با انصاف اين است كه استماع كردى! پس بى انصاف چگونه باشد؟ سنه ٦٧٢ در اصفهان بودم. روزى از بساط دولت به منزل خود آمدم. علوى مستعرب نزد دعاگو آمد و مرا گفت: اى فلان امروز من پيش دانشمندى بودم. دعاى وى كردم به الفاظى كه مقدور شد و به آخر گفتم: حشرك الله مع ابى بكر و عمر و عثمان. او در جواب گفت: به خداى كه اگر فرضا در درك الاسفل من النار باشم, با ايشان دوست تر دارم كه در جنةالخلد باشم با نعيم و حور و قصور با على و اهل بيت!(كامل البهايى, ج١, ص٥٣)
اما تعصب ميان ملل اسلاميان دائما بودى تا نوبت به صاحب اعظم شمس الحق والدين محمد صاحب الديوان رسيد, تعصب از ميان عالميان برداشت و سادات دنيا و علماى زمان به انعام و انظام و ادرار او مرفّه اند و در هيچ دورى سادات را اين عزّت نبود و اين احترام نكردند كه در ايام او. و سادات اهل البيت و شيعه خاندان رسول(ص) در مرور ايام و استمرار احوال با مخالفان مقاسات مى كشيدند و در تنازع و تناكر مى بودند و از جانبين مخاصمت و مشاتمت بلكه مسائمت و محاربت بودى الى يوم هذا كه نوبت ملك و جهاندارى به مخدوم ما رسيد… فخرج العصبية من هامات القدرية انتقام الله على المنافقين حجةالله على سلاطين الجور و الجبر بهاءالحق والدين محمد بن محمد صاحب الديوان كه در همه عالم هيچ منافقى يا معاندى يا مخالفى را زهره و قوت آن نيست كه اظهار عصبيتى كند يا مخاصمتى بلكه اكثر از خوف اين دولت همه اظهار تشيع مى كنند تا باد چنين باد. و بنده كمينه دوست مى دارد كه دلائلى چند بنويسد قبل الشروع فى المقصود در امامت اميرالمؤمنين على و اولاد وى عليهم السلام, زيرا كه تولى سابقى است بر تبرى. تا اين كتاب نفيس از فائدتين خالى نباشد و شيعه را مرجعى باشد و تحقيق مذهب از اينجا بدانند, زيرا كه علماى ما چون ناصر نيافتند و اعادى بسيار بودند, نمى توانند گفتن مگر به تعريض و كنايه. و آنچه به كتاب ها مى نويسند, همچنين به تعريض مى نويسند مگر جمعى به اندك. اما من بنده واثقم به كرم الهى و به معجزات ائمه ـ عليهم السلام ـ و آنچه دانستم چهار دانگ نوشتم و دو دانگ اهمال رفت لان الاجماع حصل بان التّقيّه واجبة. و مع ذلك يعنى اجماع شده اند بر اين كه تقيه واجب است و مرا استظهار حاصل است به سلطان چون مخدوم بهاءالدين محمد و ديگر علماى سندى و استظهارى چنين نيافتند و ما توفيقى الا بالله.(كامل البهايى, ج١, ص٦١ ـ٦٢)
در سنه اى كه بنده كمينه مصنف اين كتاب معتكف عتبه جلال خواجه جهان بهاءالدين محمد بن محمد صاحب الديوان بود, روزى در خدمت جمعى علما بر طريق افاده بسيارى از مسائل دينيه علما و عملا در آن روز عرضه كرد جمله در مذهب شيعه. چون از آن جا بيرون آمد منظور خواطر حاضران مرفه و مرضى الحال شد لنظام المذهب, آن روز از وقت زوال تا به غروب آفتاب صد و چهل آيت قرآن در خاطر جمع كرد كه صحابه رسول(ص) بر آن عمل نكردند الا از براى خوف اطالت كتاب چهل آيت ضبط كرد و باقى را براى تخفيف كتاب طرح كرد از اين كتاب.(كامل البهايى, ج١, ص٩٨)
در سنه ٦٧٣ كه مناقب الطاهرين تمام به اصفهان بردم, اما خواستم كه به خدمت خواجه جهان بهاءالدين محمد صاحب الديوان رسانم و در مقدمات كتاب اندك تعصب مكتوب بود. داعى دولت با خداى مشورت كرد كه صلاح هست كه اين كتاب به فلان عالم نمايد كه از جمله مقربان است و اگرچه برخلاف مذهب حق است. اين آيت برآمد كه: لئن اتخذت الها غيرى لاجعلنك من المسجونين.(كامل البهايى, ج١, ص١٢٢)
در سنه ست و خمسين و ستمائه [٦٥٦] در ولايت دامغان يكى از علماى وقت بر طريق عتب و تقريع گفت بعد از آن كه اعتقاد داعى مسلمانان مصنف اين كتاب الحسن بن على المازندرانى وى را معلوم شده بود كه جمعى چندين سال باشد كه گذشته باشند و از ايشان هيچ ضررى به شما و آباء و اجداد شما نرسيده باشد, چرا از افعال ايشان بيزارى بايد كرد. داعى مسلمانان به جواب گفت كه, پيران هفتادساله را چرا [چنين] بايد كردن كه بعد از ششصد و پنجاه و پنج سال جوانان سى ساله از افعال ايشان بيزارى كنند. آن سائل مقرع خاموش شد در وقت شنيدن ايراد بر وى.(كامل البهايى, ج١, ص٢١٨)
… خاصه من كه مصنف اين كتابم سالى در شهر بروجرد٢ به كربت بودم. شخصى كه مشاراليه علماى آن بقعه بود, ميان من و او بحثى مى رفت در مذهب…. (كامل البهايى, ج١, ص٢٣٩)
در اصفهان در سنه ٦٧٣ روزى در مجلس شخصى حاضر بودم از جمله مفتيان فرق يزيد [كذا] تقى نامى مشهور به نصب عداوت على و اهل بيت او. آن شقى هر دو سرا اين تقرير مى كرد…. (كامل البهايى, ج١, ص٢٨٢)
و گويند در ديار عرب شهرى است نام آن قرطبه, در شب عاشورا جوانان آن شهر سرگاوى يا خر مردارى به دست آرند و به سر نيزه كنند و خلق در دنبال آن سر افتند با دف و چنگ و انواع ملاهى و رقاصان رقص مى كنند و مغنيان غنا مى گويند و بر در خانه هاى گردند و در آن شب طعام هاى گوناگون و حلواها و قطاب ها سازند از براى تبرك و شادى و آن سر را تشبيه كنند به سر حسين ـ عليه السلام ـ و بدان طرب و شادى كنند و گويند: يا سنى المردبسة اطعمنا المطنفسة اى سنى به سه طعام دهد ما را به قطايف اين عبارت بود (كذا). و اين مشهور است كه سنيان عراق و خراسان روز عاشورا سرمه در چشم كشند و هفت دانه پزند و طعام هاى مختلف سازند و زينت مزخرفات دنيا مردان و زنان ايشان كنند و پوشند و اين است دوستى كه شنيدى كه روز قتل خاندان ايشان را روز فرح و شادى باشد و آن را عيدى دانند. (كامل البهايى, ج٢, ص٨٦)
و اول وضع ان كتاب بر الفاظ مشكل و عويص جمع كردم, اما چون نظر كردم در حيّز تقليل افاده و استفاده يافتم. ثانيا صلاح در آن ديدم كه تبديل كنم عويصات به واضحات و معضلات به مبينات تا فايده در زمين عجم عام گردد و در اكناف عالم شايع شود. و قريب دوازده سال كه همت مصروف بود به جمع اين كتاب به تأويل دلائل و استخراج براهين بر شبهات خصوم و مع ذلك در اثناى اين سعى چند كتاب ديگر توفيق مساعدت كرد و از آن جمله نقض معالم فخرالدين رازى هم در اين روز به آخر يك مجلد تمام شد به عربيت با سعى بليغ و جهد تمام به ارادت كلمه فكلمه. رحمكم الله و ايانا و جميع المؤمنين و المؤمنات. قد تمت هذه النسخة المسمى بكامل البهائى فى السقيفه فى سنة خمسة و سبعين و ست مائة. فالحمد لله رب العالمين.(كامل البهايى, ج٢, ص٣٠٦)
اربعين
اربعين طبرى: بدان كه مولاناى سعيد نجم الدين حسن بن على الطبرى ـ طاب ثراه ـ فرموده است كه: در شهر اصفهان بودم و علماى آن بقعه را يافتم كه جمعى تفضيل صحابه مى نهادند بر اهل بيت و عترت رسول ـ عليه السلام ـ و طايفه اى تفضيل عترت مى نهادند بر صحابه. چون چنين بود اين كمينه دعاگويان بر خود لازم ديد دلايلى چند كه مرجح طايفه دوم است نوشتن, به نقل از كتب طايفه اول كه ايشان مفضل صحابه اند بر قرابت, چنان كه هيچ آيتى يا حديثى مكتوب نشد الا كه آن در كتب اهل سنت مسطور است از تفاسير و اخبار و كتب اصوليه و مصنفات ايشان. بنابراين قضيه ايشان را نرسد كه بر ما انكار كنند يا تكذيب كه از تكذيب ما تكذيب كتب اصحاب خويشتن لازم خواهد آمدن. (مجله مشكوة, ش١٢, ص١١٧)
موارد تحفة الابرار
ييافتم كه در زمين دو شهر بود بزرگ, مكه حرم خداى تعالى و مدينه حرم سول(ص); در اين هر دو مقيمان آنجا شيعى. در مكه زيدى و در مدينه اثنا عشرى.(تحفةالابرار, ص١٠١)
در اصفهان ميان من و جمعى شافعى كلام رفت در امامت تا به آخر الامر من گفتم: فرض كرديم كه هر چهار خلفا در اين شهر آمدند در سُكّه و خانه اى و على در اين سكه است و رسول اينجا برسيد بى حرم. در خانه كدامان نزول كند؟ جمله گفتند در خانه على(ع): من گفتم: الحمدلله كه محبّت و مودّت و موالات خود در خانه اى توديع كرديم كه مبيت و مقيل و مهبط رحال رسول(ص) است و آنان را كه رسول باز پس گذاشت ما نيز باز پس گذاشتيم. جمله حاضران تحسين كردند و گفتند به غايت صواب است. (تحفه, ص١٠٣)
قوله تعالى (اذا جاء نصرالله) و قوله (يدخلون فى دين الله افواجا) دلالت مى كند كه شيعه بر حق اند, زيرا كه از جمله ملل باطله به اسلام مى روند و از اسلام نقل مى كنند با شيعه, فوج فوج در اين مذهب مى آيند. چنان كه در ايام ما هزار در ملك طبرستان و عراق و نواحى ديگر شيعه شدند و از آنجا با هيچ مذهبى نقل نكردند. (تحفةالابرار, ص١٢١)
هزار ماه كه هشتاد و چهار سال است در شرق و غرب مداومت [بر لعن على (ع)] كردند به حدى كه نام على كودكان نشنيدند و از ياد پيران برفت و لعنت او چون نماز و روزه در دل ايشان شيرين شد و جاى گرفت, با وجود اين حال چون آن باطل بود برافتاد و مقام لعنت, صلوات و مناقب و مدايح ايشان و ابتداى كتب به حمد ايشان و ختم كتب به ثناى ايشان و اوسط به اسامى ايشان فاش شد و شرق و غرب مالامال شد و به عوض آن كه لعنت مى كردند امروز صلوات مى فرستند و لعنت لاعنان مى كنند… امروز ثلث اسلام بلكه ثلثان اسلام مداح او از ملوك و سلاطين و رؤسا و علما و ضعفا روز به روز زيادت مى شوند و آن طرف ناقص مى گردد. (تحفةالابرار, ص١٣١).
… و در دهه عاشورا به عيش و شادمانى مى گذراندند و در ليلة العاشر دست خود را حنا بسته تا روز به سماع و غنا مى بودند, چنانچه اهل لار روز دهم محرم را كالعيد دانسته آن روز را محيا گويند و مشايخ و متصوفه منحوسه در آن روز به استماع دف و نى و سماع مى پويند. نعوذبالله من شرور انفسهم ومن سيّآت أعمالهم. لكن بحمدالله ومنّه كه در اين اوقات فرخنده ساعات, قضيه منعكس شده و در جمله ممالك عراق و خراسان بلكه در بلاد هندوستان بر سر منابر لعن بر ابى بكر و عمر و عثمان و جميع دشمنان على كرده, مدح و مناقب اهل بيت سيد المرسلين مى گويند. (تحفةالابرار, ص٢٥٨).
موارد مناقب الطاهرين
ششصد سال خلفاى بنى اميه و بنى عباس اخفاى مناقب اهل بيت مى كردند و راويان را مى كشتند و دفترها و احاديث اهل بيت را مى سوختند و مع هذا (و يأبى الله إلاّ أن يتم نوره) امروز هفتاد و سه مذهب مداح ايشان و كتب ايشان ناطق به فضيلت ايشان… و اسامى سلاطين وزراء و امراء شيعه كه ناصر دين خدا و رسول بودند در ايام سلف در كتاب مثالب النواصب مسطور است; اما آنكه در دور ماست ناصر عبادالله محب اولياءالله مبغض اعداء ولى الله, مشيّد منار الاسلام, مؤكد عمادالدين والاحكام, باسط العدل فى الانام المولى الصاحب ملك ملوك العرب والعجم, بهاءالحق و الدنيا و الدين علاء الاسلام والمسلمين محمد بن مولى الصاحب الاعظم دستور ممالك مؤيد به تأييد الهى ممكّن به تشديد دست وزارت پادشاهى ظل الله فى الارضين سلطان السلاطين شمس الحق والدين عمادالاسلام والمسلمين محمد صاحب الديوان ـ خلد الله ملكهما وادام ظلهما و زاد عظمتهما ـ كه به قلم عدل و لسان استمالت او رعايا در اكناف و اكتاف زمين در مسكن خويش مرفه الحال و مرضى البال در تحصيل معاش مشغول اند و به تهديد قهارى و سياست جهاندارى دست تقلّب مفسدان و عاديان و قطاع الطريق قاصر گردانيد و به بركت بسط عدل او و حسن كفايت و ترتيب جهاندارى و رعيت پرورى سابق و فايق آمد بر افريدون و اسكندر و كسرى و جباران و ملوك عالم در پايه تخت امر و نهى او از مبهوتان تشخص فيه القلوب و الابصار شدند و ضعفا و مظلومان كه بقاياى مخالب و مناقير قهر و ظلم ظلمه مى بودند امروز بر حوالى اين بارگاه اعلى و درگاه عظمت صفير تعجب زنان و رقص و فرح كنان اين تسبيح مى گويند كه (الحمد الله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور) و هر روزى كه سپهر گردون چهارم از افق مشرق طلوع كرد اقبال به تجديد و دولت به كمال بر منجوق تاج سعادت اين بزرگ دين و دنيا الصاحب الاعظم ابن الصاحب الاعظم بهاءالحق و الدنيا والدين محمد ـ زيد قدره ـ نقش مى كند كه (وآتاكم مالم يؤت احد من العالمين) و بحمدالله والمنّه كه به فرّ دولت او امروز تقيه اى كه بر اين طايفه محقه واجب بود حرام شد و عَلَم دولت اهل البيت ـ عليهم السلام ـ بر اقاصى عالم بركشيدند و در سايه اين دولت فرقه يزيديه و مروانيه و جبريه و مجسمه و ناصبه منكوب و مخذول شدند… چون داعى اين دولت باهره ديد كه شفيعى صادق و اهتمام به اقصى غايت فائض است از اين بساط جهان پناه صلاح در آن ديد
كتابى جمع كند در تواريخ و قصص و معجزات و مناقب معصومين ـ عليهم السلام ـ ابتدا از پيغمبر پس ذكر فاطمه(س), پس ذكر اميرالمؤمنين على و از وى به ائمه تا ديگر قائم آل محمد ـ عليهم السلام ـ و فصول نهاده هر بابى دلايل امامت به قدر حاجت گفته شود زايد بر آنچه در تعريف كلامى و خلاص و نجات و اربعين بهايى هم به عربى و هم به فارسى كه داعى جمع كرده بود و همچنين در كفايت در امامت از بهر اين دولت قاهره در شهر اصفهان در سنه ثلاث و سبعين و ستمائة كه ملازم بارگاه عتبه آن دولت ـ ايّده الله ـ بوده است و بسيارى از علما و طلبه علوم در آن ديار از طوايف, از آن مستفيد شدند و نسخت گرفتند و ثواب آن به ساحت آن دولت مى رسد و خواهد رسيدن تا به روز محشر و در وضع اول اين كتاب ذكر سقيفه و احوال ظلمى كه بر خاندان رفت و حل شبهات ايشان و جواب احاديث مفتريات ايشان و ذكر ملوك بنى اميه و كيفيت وضع بدعت ها در اسلام در اثناى كلام وارد بود, ثانيا ديد بر آن نفاذ يافت كه آن باب كتابى بود مفرد آن باب را از ميان كتاب بيرون كرد كه يك مجلد تمام برآمد و در صدر كتاب جواب اقاويل و مذاهب هر طايفه از عقب آن دلايل امامت به اقصى غايت رسانيده و دلايل غريبه در آنجا درج كرده و من الله التوفيق. (مناقب الطاهرين, نسخه شخصى آيت اللّه حاج سيد محمدعلى روضاتى ـ دامت بركاته ـ برگ ٣ـ٤ كتابت در سال ١٠١٧. از اين پس همه ارجاعاتِ مناقب الطاهرين به همين نسخه خواهد بود.)
… چنان كه من در اين باب شرحى تمام كردم و رساله مفرد به آيات و اخبار و اشعار و دلايل بنوشتم كه آل محمد فى قولك اللهم صل على محمد و آل محمد اهل بيت و عترت رسول است نه امت…. مناقب الطاهرين (برگ٤ـ الف)
بنده كمينه اربعين بهايى (در نسخه: نهارى) نام به فارسى كرده و به عربيت با بسطى تمام در تفضيل اميرالمؤمنين(ع) بر انبياء و اوصياء و صحابه, اينجا تكرار نمى رود…. مناقب الطاهرين (برگ٧ـ ب)
بدان كه از تصنيف اين كتاب مناقب الطاهرين تا هجرت رسول(ص) ششصد و هفتاد و يك سال است و در ايام گذشته هيچ كس دعوى نبوت نكرد و هيچ صاحب حجّت ظاهر نشد.مناقب الطاهرين (برگ٣٠ـ الف)
… و من در كمال النبوة فى اثبات الملائكة به دليل واضحه به توفيق الهى روشن كردم كه ممتنع نيست صعود جسم ثقيل و هبوط جسم خفيف.مناقب الطاهرين (برگ٥٢ـ الف)
در سال ٦٧٣ در شهر اصفهان اتفاق حضور افتاد در عشر محرم روز دهم به وقت زوال, جمعى علما و فقرا و صلحاى آن شهر را ديدم كه لباس هاى نو و قيمتى پوشيده و سر و ريش شانه كرده, سرمه در چشم كرده و دست ها و پاها در حنا گرفته, به دلال و تبختر و مضاحك به صورت جمعى به عروسى مى روند. (رساله در امامت, به نقل از فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم, ص٣٢)
فوايد كتابشناسانه در آثار عماد طبرى
در اينجا فهرستى از آثارى كه مؤلف در كتابهاى كامل, تحفةالابرار و الاربعين به دست داده ارائه مى دهيم. برخى از اين آثار مشهورند و در دسترس, كه نيازمند توضيح نيست. برخى ديگر حتى نامشان در مصادرى مانند كشف الظنون يا الذريعه نيامده, گرچه ممكن است با تحقيق بيشتر بتوان آگاهى هاى دقيق ترى درباره آنها به دست آورد. طبعا وى به دليل استنادش به نقل ها در برابر اهل سنت, اغلب از آثار اهل سنت استفاده كرده است. در اين ميان وى به دليل آن كه بيشتر اين آثار را در اصفهان نوشته, از آثار عالمان سنيِ اصفهان استفاده كرده كه بيشتر از ميان رفته است. ما پيش از اين در همين زمينه كار كلبرگ را درباره ابن طاووس با عنوان كتابخانه ابن طاووس ترجمه كرديم. پس از آن منابع كشف الغمه را در كتابچه اى شناسانديم. همين كار را درباره روضةالشهداء ملاحسين كاشفى انجام داديم و پس از آن گزارشى از منابع كتاب پر ارج اعلام الورى اثر طبرسى داشتيم. اكنون مشابه آن كار درباره اين سه اثر عماد طبرى انجام مى شود.
١. الاربعين/ فخرالدين رازى
مؤلف يك مورد از اين كتاب در تحفه, ص٢٤٥ نقل كرده كه مربوط به مخالفت زبير با ابوبكر در آغاز خلافت اوست.
٢. الاربعين/ حافظ اسماعيل اصفهانى
مؤلف در كامل, ج١, ص٩٥ بدون نام كتاب از آن نقل كرده و در ج١, ص١٦٨ با ياد از كتاب, حديث على خيرالبشر من ابى فقد كفر را نقل كرده است.
٣. اعلام الورى/ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى
مؤلف در مناقب الطاهرين (برگ ١٤٨ ـ ب) با استفاده از اين كتاب مطلبى از نوادرالحكمه نقل كرده است. محتمل است در موارد ديگرى بدون ياد از اين كتاب و مؤلف, مطالبى از آن نقل كرده باشد. اين احتمال درباره كتاب المغازى ابان بن عثمان نيز كه وى مطلبى از آن نقل كرده وجود دارد و گمان مى رود كه آن نقل با استفاده از اعلام الورى صورت گرفته باشد.
٤. انسى فى قتل آل النبى(ص)/ ابوالقاسم مأمون الخوارزمى
مؤلف در كامل, ج٢, ص٢٥٩ در ادامه عباراتى كه از كتاب الحاويه (نك: مورد الحاويه) نقل كرده از اين كتاب هم مطلبى نقل كرده و آن را از مأمونى ـ يعنى مؤلف الحاويه ـ مى داند. خبر مربوط به معاويه است كه رسول(ص) در هفت موطن معاويه را لعنت كرد. به نظر مى رسد كلمه نخستِ نام كتاب تصحيف شده باشد. در نسخه خطى علامه روضاتى هم كلمه اى شبيه السى بود. محتمل است كه المنبى فى قتل آل النبى باشد.٣
٥. احكام البغاة/ قاضى القضاة
مؤلف با ياد از نام و مؤلف بالا در كامل, ج٢, ص٢٢٠ نقل كرده كه مؤلف در آن كتاب گفته است: احكام جنگ با بغات از سيره امام على(ع) گرفته مى شود. تواند بود كه اين بخشى از كتاب المغنى (مجلد بيستم, بخش دوم) قاضى عبدالجبار باشد.
٦. بساط در امامت/ شيخ مفيد
مؤلف در كامل, ج١, ص١١٧ مطلبى از اين كتاب با همين عنوان نقل كرده است. چنين عنوانى كه در نسخه چاپى آمده در فهرست آثار مفيد نيامده است. شايد الافصاح فى الامامه باشد.
٧. تناقضات الاخبار/ عمادالدين شفروه اصفهانى
مؤلف مطالب فراوانى از اين كتاب كه بيشتر با نام مؤلف آنها را آورده, نقل كرده است. گويا در كتاب اخبارى كه به نوعى با اخبار كتاب بخارى در تعارض است فراهم آمده بوده است. عماد طبرى بخش قابل توجهى از مجلد نخست كتاب خود را (تقريبا از ص١٦٨ تا ٢٤٠) به نقل از اين كتاب اختصاص داده و خود هم در اين ميانه چيزهايى افزوده است. آغاز بحث در نسخه چاپى روشن نيست. در كامل, ج١, ص١٧٨ نام عمادالدين شفروه آمده كه به نقد حديثى پرداخته است. در صفحات بعد مكرر نام وى آمده است (ص١٧٦, ١٨٥, ١٩٦, ٢٠٠, ٢٠١) در اين صفحات از برخى از كتاب ها (مانند جامع العلوم و مناقب ابن مردويه) و نيز از مشايخ (مانند ابوالعلماء حافظ همدانى و حافظ مدنى و…) ياد مى شود. در ص٢٢١ آمده است: عمادالدين در كتاب تناقضات اخبار بخارى آورد در حديث دوازدهم… و در ص٢٣١ آمده: عمادالدين شفروه اين را شرحى كرده است سخت فاحش دور از عقل و نقل. در باب حديث سابع عشر در كتاب التناقض و از بهر ركاكت معنا افتراها كه به رسول كرده ترك ذكر آن كردم. در ص٢٣٧ از كتاب متناقضات بخارى همان مؤلف ياد كرده است.
٨. تاريخ الخلفاء/ ابوالحسن الفارسى
مؤلف در كامل, ج٢, ص١٢٦ از وى با عنوان الناصبى ياد كرده و مطلبى از اين كتاب نقل كرده است. عجالتاً شخصى با نام ابوالحسن جامع بن حسن بن على الفارسى (م٥٠٩) در المنتخب من السياق (ص٢٦٣, ش٤٦٨) شناسانده شده. نيز نك: همان كتاب, ص٥٧٥, ش١٢٧٠.
٩. تاريخ طبرى/ محمد بن جرير طبرى
مؤلف در مناقب الطاهرين (برگ ٧٩ ـ الف) نوشته است: در كتاب تاريخ طبرى مسطور است كه اميرالمؤمنين(ع) در هر پنج نماز به پنج تن لعنت كردى.
١٠. تتمة المعرفة/ حافظ ابوموسى
مؤلف در كامل, ج١, ص١٩٩ حديث غدير را در واقعه رحبه مسجد كوفه نقل كرده است.
١١. تنزيه الانبياء/ سيد مرتضى
مؤلف در تحفه, ص١٠٠ نوشته است: و حوالت كنند معاصى را به انبياء از آدم تا محمد(ص) و كتاب زلة الانبياء جمع كردند و شيعيان معارضه آن تنزيه الانبياء جمع كردند. نيز در اين باره نك: كتاب نقض, ص١١.
١٢. تفسير امام حسن عسكرى(ع)
مؤلف يك بار در تحفه, ص٩٧ از اين كتاب مطلبى در تفسير آيه سأوريكم دارالفاسقين نقل كرده كه مقصود بيت العباسيه است.
١٣. تفسير سلمانى
مؤلف تنها به همين صورت از اين كتاب ياد كرده است. ياقوت از سلمان بن عبدالله بن محمد حلوانى ياد كرده كه بعداً در اصفهان ساكن شده است. اين شخص كتاب تفسير قرآن و آثار ديگرى داشته و به سال ٤٩٣ يا ٤٩٤ درگذشته است. (معجم الادباء, ج١١, ص٢٣٤ـ ٢٣٥) اما موارد نقل شده: تحفه, ص١٢٩: در شأن نزول آيه تطهير; ص١٩٨: درباره تقيه; كامل, ج١, ص١٠٥: درباره آيه ام يحسدون الناس على ما آتاهم…; ج١, ص١٥٠ـ١٥١: رواياتى در فضائل امام على(ع); در اربعين, ص١٢٨ نيز روايتى در فضيلت امام على(ع) از اين تفسير نقل شده با اين عبارت كه: (در تفسير سلمانى كه از جمله اكابر اهل سنت است آمده است كه…).
١٤. تفسير النهروانى/ ابوالفرج معافى بن زكريا نهروانى (م٣٩٠)
مؤلف معاصر ابن نديم است و وى شرحى از آثار او آورده كه از جمله آنها كتاب فى تأويل القرآن و كتاب القرآن است. ابن نديم گويد: مؤلف به من گفت كه بيش از پنجاه كتاب در موضوعات مختلف نوشته است. شيخ آقابزرگ در الذريعه, ج٤, ص٢٥٦ از اين كتاب و مطالب ابن نديم ياد كرده است. مؤلف چندين مورد از اين كتاب نقل كرده است: تحفه, ص١٣٩: روايت من مات على حب آل محمد… و ص١٩٣: تعيين مصداق حزب در آيه كل حزب بما لديهم فرحون و ص٢١٩ اين عبارت: در تفسير نهروانى سنى آمده كه روزى در جنت روشنايى بتابد, اهل جنت گويد: خداوندا انك قلت لايرون فيها شمسا ولازمهريرا خطاب رسد كه روشنايى آفتاب نيست بلكه نور دندان فاطمه(س) است كه با شوهر خود على(ع) تبسمى كرده است. همين مطلب در مناقب الطاهرين (برگ ٥٩ ـ ب) به نقل از تفسير سلمانى آمده است. نيز در مناقب (برگ ٦٨ ـ الف) مطلبى در تفسير آيه فعززنا بثالث آمده است. در كامل, ج١, ص٥١ مطلبى در تفسير آيه مودّت و در اربعين, ص١٢٩روايتى در سه فضيلت امام على(ع) آمده است.
١٥. الثاقب فى المناقب/ عمادالدين محمد بن على بن محمد طوسى
طبرى با اين اثر طوسى آشنايى كامل داشته و از آن در موارد مختلف بهره برده است. موارد نقل شده در مناقب الطاهرين است. از جمله: برگ ٢٢ـ الف. در مناقب (برگ ٩٠ـ الف) مى نويسد: ابوجعفر عمادالدين طوسى گويد كه مسجد جمجمه در زمين بابِل امروز مشهور است. در مناقب (برگ ٩١ـ ب) نقلى از جعفر بن محمد دوريستى آورده كه گفته است (در سال ٤٠١ در بغداد حاضر شدم به مجلس درس شيخ مفيد). پس از آن در (برگ ٩٢ـپ) مى نويسد: امام علامه عمادالدين ابوجعفر محمد بن على بن محمد الطوسى ـ رحمه الله ـ در كتاب ثاقب گويد كه من نقل كردم اين را از نسختى كه جعفر دوريستى نوشته بود به خط خويش و نقل كرده بود با فارسى در سنه ٤٧٣ و ما آن را از فارسى به عربى نقل كرديم ثانيا به بلده كاشان در سنه ٥٧٣ و من ثالثا نقل كردم از عربى به فارسى در شهر قم در سنه ٦٧١. در مناقب برگ ١١٧ـ ب مى نويسد: مولانا العالم الفقيه الفاضل ناصر الشريعه حجةالاسلام عمادالدين ابوجعفر محمد بن على بن محمد الطوسى الشمهدى گويد در كتاب ثاقب كه در مناقب ايراد كرده كه…) در برگ ١١٨ـ الف و ١٤١ـ الف مطالبى از همان كتاب نقل شده است. به نظر مى رسد مناقب الطاهرين در موارد فراوانى از كتاب الثاقب نقل كرده باشد, بدون آن كه از آن نام ببرد. گفتنى است كه الثاقب فى المناقب به چاپ رسيده است. (قم,انصاريان).
١٦. تفسير الثعلبى= الكشف و البيان
مؤلف چند مورد از اين كتاب نقل كرده است. تحفه, ص٨٠: حديث سباق الامم ثلاثة…; ص١٣٩: حديث من مات على حب آل محمد; كامل, ج١, ص٢٨٣: شأن نزول آيه سأل سائل بعذاب واقع.
١٧. كتاب البديع= كتاب التواريخ/ محمد بن عبدالرحمن بن محمد الاصفهانى
مؤلف در كامل, ج١, ص٢٦٨ از اين كتاب نقلى در باكره بودن حضرت خديجه در هنگام ازدواج با پيامبر(ص) دارد. در آنجا نام كتاب (التواريخ) ضبط شده است. در كامل, ج١, ص٢٦٩ (تنها يك صفحه بعد نقل ديگرى از همان مؤلف دارد اما نام كتاب وى را (البديع) آورده كه به احتمال يكى تصحيف ديگرى است.
١٨. جامع العلوم/ ابوعبدالله مخلص الدين محمد بن معمر بن عبدالواحد بن فاخر قريشى اصفهانى (٥٢٠ ـ ٦٠٣)
مخلص الدين عالمى معروف بوده و ذهبى او را با عناوينى مانند (كان رئيسا محتشما, محدثا, مفيدا, متفننا بصيرا بالمذهب الشافعى, له صورة كبيرة فى الدولة) ستوده است. (سير اعلام النبلاء, ج٢١, ص٤٢٩ـ ٤٢٨) مؤلف در كامل, ج١, ص١٧٣ و١٧٦ بدون ياد از نام كتاب, وى مطالبى نقل كرده اما در ص١٧٩ نام كتاب آمده است. در ص٢١٨ نام كامل وى آمده و حديثى از كتاب وى نقل شده و در ص٢١٩ گفته شده كه وى از عالمان اصفهان است. نيز نك: ص٢٢٥, ٢٣٠.
١٩. جلاءالابصار/ حاكم جشمى
اين اثر از حاكم جشمى عالم معتزلى زيدى است. بخشى از اين كتاب را مادلونگ در كتاب اخبار الائمة الزيدية (بيروت, ١٩٨٧, ص١١٩ـ١٣٤) چاپ كرده است. مؤلف در كامل, ج٢, ص٢٠٨ مطلبى از وى نقل كرده است.
٢٠. جوامع العلوم/ فخر رازى
مؤلف در مناقب الطاهرين (برگ ٢٠٣ـ الف) نوشته است: فخر رازى در جوامع العلوم آورده كه جمشيد هفتصد و هفده سال پادشاهى كرد و…
٢١. رسالة الحاويه فى مذمات معاويه/ ابوالقاسم (يا قاسم) بن محمد بن احمد مأمونى خوارزمى
مؤلف در تحفه تنها يك مورد از اين كتاب نقل كرده (ص١٣٥) و آن حديث پيامبر(ص) به على(ع) است كه فرمود: يا على لايتقدمك بعدى الا كافر ولايتأخر عنك الا كافر. ابن طاووس و علامه حلى هم از اين كتاب نقل كرده اند, اما هيچ كدام نام مؤلف را نياورده اند. كلبرگ هم در كتابخانه ابن طاووس (ص٢٣٩) مؤلف را نشناخته است. عماد طبرى در كامل موارد فراوانى از اين كتاب نقل كرده كه عبارتند از: ج٢, ص١٧٣, ١٧٥, ١٧٦ (حسام خوارزمى گويد يا صاحب حاويه گويد), ١٧٨, ١٧٨. پس از آن مؤلف در پايان فصل چهارم از باب بيست وهفتم كه در احوال معاويه است, مى نويسد: (اين دو فصل (گويا مقصود فصل پنجم و ششم همان باب است) قول مخالفان است و در كتاب رسالة الحاويه فى مذمات معاويه ايراد كرد شيخ فاضل زين العابدين واعظ قاسم بن محمد بن احمد مأمونى و او از جمله علماى اهل سنت است.) پس از آن از ص٢١٦ به بعد مكرر نام مؤلف و كتاب و نقل هايى از آن آمده است: كامل, ج٢, ص٢١٧, ٢٢٠, ٢٢٨, ٢٣٣, ٢٣٨, ٢٣٩, ٢٤٣, ٢٤٤, ٢٥١, ٢٥٣, ٢٥٧, ٢٥٨, ٢٥٩, ٢٦٠. در اين صورت توان گفت كه عماد طبرى حجم زيادى از اين كتاب ناشناخته را حفظ كرده است.
٢٢. حلية الاولياء/ ابونعيم اصفهانى
مؤلف تنها در يك مورد در تحفه, ص٥٧ با اين عبارت كه (در حليه اولياء جامع العلوم ابونعيم اصفهانى آمده) حديث مَن تؤضأ بعد الغسل فليس منّا را نقل كرده است. در مناقب الطاهرين (برگ ١٣٤ـ ب) نقلى از زهرى درباره حضرت سجاد(ع) از اين كتاب آورده است.
٢٣. دلائل النبوة/ احمد بن حسين بيهقى
مؤلف در مناقب الطاهرين (برگ ٨ ـ الف) مطلبى از اين كتاب نقل كرده است. كتاب معروف و چاپ شده است.
٢٤. زلة الانبياء/ [ابوالفضل مشاط]
مؤلف در تحفه, ص١٠٠ نوشته است: و كتاب زلة الانبياء جمع كردند و شيعيان به معارضه آن تنزيه الانبياء جمع كردند. عبدالجليل رازى از زلة الانبياء بوالفضل مشاط ياد كرده است, نقض, ص٢٤٤.
٢٥. كتاب الزينه/ ابوحاتم احمد بن حمدان رازى
مؤلف در تحفه, ص١٤٠ نوشته است: (در جلد سيم زينت آمد كه در ايام رسول هيچ اسمى از اسماء مذاهب مشهور نبود الا اسم شيعه و سبب آن بود كه عمار و ابوذر و سلمان و مقداد, ايشان دائما با على بودندي…) همين مطلب در كامل, ج١, ص٤٤ از كتاب الزينه نقل شده و از (كتب مخالفان) شمرده شده است. در مناقب الطاهرين برگ٥ ـ ب همين مطلب نقل شده است. مؤلف اين كتاب شيعه اسماعيلى است و كتاب الزينه با تحقيق عبدالله سلوم السامرائى چاپ شده و مطلب مورد نظر در ص٢٥٩ متن چاپ شده آمده است. در مناقب الطاهرين (برگ٢١١ـ الف) آمده: در كتاب الزينه آمد كه مرجئه آن بود كه تفضيل نهاد صحابه را بر على(ع).
٢٦. سواد و بياض/ مؤلف؟
عماد طبرى در يك مورد در تحفه, ص٢٤٧ از اين كتاب نقل كرده و آن خبر آگاهى حذيفه از نام منافقان است و پرسش عمر از وى درباره خود! عماد نوشته است: چنان كه در كتاب سواد و بياض آمد از كتب اهل سنت در ذكر طبقات مشايخ.
٢٧. سوق العروس/ ابوعبدالله دامغانى (قرن پنجم)
مؤلف در تحفه, ص١٢٩ و ١٣٠ دو مطلب از آن نقل كرده است. نخست در شأن نزول آيه تطهير درباره اهل بيت. و دوم اشعارى درباره يوم الطهور كه در تحفه اين سه بيت از اشعار سيد حميرى از كتاب دامغانى نقل شده است:
اين يوم الطهور يوم عظيم
فاز بالفضل فيه اهل الكساء
قام فيه النبى مبتهلا ضا
رعا الى ربه بحسن الرجاء
قال يا رب انهم اهل بيتى
فاستجب فيهم الهى دعايى
در كامل, ج١, ص١٦١ اين اشعار از كتاب سوق العروس دامغانى كه او را از اصحاب حديث شمرده, نقل شده, اما دو بيت ديگر بر آن افزوده شده است.
اذهب الرجس عنهم وعن الابناء
عنهم عن بنى الابناء
رحمةالله والسلام عليكم
وصلوة الابرار والاتقياء
مؤلفى با نام ابوعبدالله حسين بن محمد بن ابراهيم دامغانى كه در قرن پنجم مى زيسته مؤلف كتابى است با نام اصلاح الوجوه والنظائر فى القرآن كه چاپ شده و مى توان همين نويسنده باشد. ابن طاووس در سعد السعود (ص٢٥٩) از آن كتاب مطلبى نقل كرده است. در مجموع توضيحات كلبرگ درباره اين مؤلف, اشاره اى به كتاب سوق العروس نشده است (كتابخانه ابن طاووس, ص٦٠٤) ذهبى (تاريخ الاسلام, ٤٧١ـ٤٨٠, ص٢٢٩) و حاجى خليفه (كشف الظنون, ص١٠٠٩) كتابى با نام سوق العروس به ابومعشر عبدالكريم بن عبدالصمد طبرى ساكن مكه (م٤٧٨) نسبت داده اند كه درباره قراءات است.
٢٨. شرح شهاب/ ابوالقاسم بن ابراهيم الوراق
مؤلف با ياد از عنوان كتاب و مؤلف بالا در تحفه, ص١٨٤ نقلى از مؤلف درباره سخن قضاعى آورده كه گفته است محدثان اجماع كرده اند كه المهدى من ولد الحسين والمهدى من ولد فاطمه. عماد طبرى به پاسخگويى اين شبهه پرداخته است.
٢٩. شرف النبى(ص)/ ابوسعد (ابوسعيد) عبدالملك بن ابى عثمان واعظ خرگوشى (٤٠٦ يا ٤٠٧)
كتاب و نويسنده هر دو مشهورند و گويا متن عربى هنوز به چاپ نرسيده است. ترجمه كهن فارسى آن نشر شده و كتاب مزبور هميشه مورد استناد علماى شيعه بوده است, چنان كه طبرسى در اعلام الورى و ابن شهرآشوب در مناقب از آن استفاده كرده اند. مؤلف مطلبى در كامل, ج١, ص٢٤١ از شرف النبى نقل كرده و نام مؤلف را هم با پيشوند استاد ياد كرده است. در تحفه, ص٢١٢ از امام خرگوشى بدون ياد از نام كتاب, حديثى نقل شده كه رسول فرمود: اللهم اجعل لى وزيرا من اهلى على بن ابى طالب. در تحفه, ص١٤١ از كتاب شرف النبوة ياد شده, ولى نام مؤلف نيامده است. مطلب آنجا درباره ايمان آوردن ابوبكر به توصيه بحيراى راهب است كه گفت پيامبرى خواهد آمد و تو وزير او خواهى بود. اين مطلب به عينه در شرف النبى ترجمه راوندى (تصحيح محمد روشن, تهران, ١٣٦١, ص٤٩٠) آمده است.
٣٠. شهاب الاخبار/ ابوعبدالله محمد بن سلامه قضاعى
اين كتاب حديثى است كه مؤلف اسانيد آن را حذف كرده و همراه اسانيد در مسند الشهاب آورده است. فردوس الاخبار ديلمى همين كتاب است با ترتيبى ديگر. كتاب شهاب مورد توجه علماى شيعه و سنى بوده و شروحى هم بر آن نوشته شده است (كتابخانه ابن طاووس, ص٥٢٣). عماد طبرى در تحفه دو بار از اين كتاب نقل كرده است: ص١٣٦: حديث سفينه. ص١٥٩ روايت: احفظونى فى اصحابى فانهم خيار امتى واحفظونى فى عت